تبلیغات
سایه - درد دلی با باران

سایه

جستجو

مطالب سایت

سه شنبه 31 شهریور 1394 ساعت 09:09 ق.ظ | نویسنده: زینب ناب | نظرات

درد دلی با باران

سلام بارانم... سلام باران پاک و زلالم... من اینا رو برای شما می نویسم. چون می دونم شما وابسته به جهان مادی نبودید و نیازی به داشتن اینترنت و کامپیوتر و این چیزا ندارید... شما با روح پاکتون حرفهای منو خواهید شنید... بارانم... نمیدونید چه حالی دارم... نمی دونم چی بنویسم... از کجا بگم... یادآوری روزهای تلخ گذشته خودتون... یادآوری روزهای تلخ گذشته خودم... آرامشی که شما با اون عزم راسخ به دست آوردید... آرامشی که به من و زندگیم هدیه کردید... بارانم من به شما مدیونم. تا آخر عمر... چقدر گریه کردم از نبودنتون... چقدر قلبم از مظلومیت شما آتیش میگیره. از صبوریتون... از بزرگیتون... از تلاشتون... بارانم شما برای من اسطوره خواهید ماند. بارانم من الان توی اداره ام. چجوری جلوی اشکامو بگیرم پیش این همه نگاه سرد... شما استاد من بودید... استاد بزرگ زندگی من... مثل دکتر عطری که روزهای آخر زندگیشون اومدن و بزرگترین درسها رو به من دادند و رفتند... مثل سارا... اینجا خیلی سرده باران... بدون شما اینجا چطور ادامه پیدا میکنه؟ بارانم شما دست منو گرفتید و بلندم کردید. منو به زندگی بر گردوندید. بهم یاد دادید زندگی چقدر میتونه پربار و با معنا باشه. منو از حسادت های روزمره و حسرت و غم های بیهوده دنیا رها کردید. بارانم شما خیلی در حق من خوبی کردید و من از خدا میخوام که بلندتریم درجات رو در نزد خودش به شما عطا کنه. محافظ خانوادتون باشه. محافظ تبسم و خواهرشون... باران خوب و زلال شما به من آرامش هدیه کردید. شما فرستاده خدا بودید... هشت سال پیش من در درک معنای زندگی عاجز شدم و همه افسردگیهام از همون جا شروع شد... اما سارا و زهرا و دکتر عطری و دکتر کلاهی رو خدا فرستاد و آروم آروم من تغییر کردم... آروم آروم همه چیز آروم شد... اما اومدن شما... دیدگاه منو متحول کرد. بستری رو که اون عزیزان فراهم کرده بودند شما به بار نشوندید... من رشد کردم باران... بزرگ شدم و خیلی چیزها رو فهمیدم... فهمیدم که چقدر کوچکم... فهمیدم که چطور پاهامو بذارم روی زمین... فهمیدم چطور و با چه هدفی قدم بردارم... بارانم نکنه منو رها کنید... برام دعا کنید... دعا کنید خدا همیشه هوامو داشته باشه و هیچوقت حرفهاتون و این روزهایی که به لطف خدا، شما برای من خلق کردید رو فراموش نکنم... یادم نره که از کجا به کجا رسیدم و چه فرشته هایی توی زندگیم اومدن که من تونستم بلند شم. مغرور نشم و صبور و سربه زیر باشم... بارانم منم میخوام مثل شما باشم. منم میخوام مثل شما بزرگ باشم... یعنی میشه ی روزی منم مثل شما با افتخار و سربلند از دنیا برم؟ یعنی عاقبت منم خیر میشه؟ با تمام وجودم دوستتون داشته ام و دارم و خواهم داشت... برام دعا کنید مادر... دعام کنید مادر...
تبسم عزیزم... خواهر مهربانم تسلیت صمیمانه منو بپذیرید و منو توی این غم بزرگ عمیقا شریک بدونید

درباره سایت

ــــــــــــ زینب ناب ــــــــــــ

آخرین عناوین

شنبه 12 خرداد 1397
فروکش کردن طوفان

یکشنبه 16 اردیبهشت 1397
مثل یک عتیقه ی کهنه

پنجشنبه 13 اردیبهشت 1397
امضای وکالت آزادی

سه شنبه 4 اردیبهشت 1397
اتفاق قابل بازگشت

دوشنبه 3 اردیبهشت 1397
سیبی که حوا چید

شنبه 1 اردیبهشت 1397
پرتو گذرنده

شنبه 1 اردیبهشت 1397
یک مساله ی چند متغیره

پنجشنبه 23 فروردین 1397
مبارزه

دوشنبه 28 اسفند 1396
آخرین روز کاری سال 1396

شنبه 26 اسفند 1396
آسیب دیدگی

سه شنبه 15 اسفند 1396
خونه تکونی

شنبه 5 اسفند 1396
تغییر

چهارشنبه 25 بهمن 1396
روز عشق

لیست کامل مطالب سایت

نویسندگان

آمار سایت

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

امکانات سایت