تبلیغات
سایه - برای زهرا

سایه

جستجو

مطالب سایت

پنجشنبه 19 شهریور 1394 ساعت 08:00 ق.ظ | نویسنده: زینب ناب | نظرات

برای زهرا

زهرای نازنینم سلام. زهرای قشنگ و پاک... چرا این حرفا رو به من نگفتی؟ می دونم باران خیلی خیلی بهتر می تونه آرومت کنه اما من چی؟ من نباید بتونم کمکی کنم؟ احساس می کنم خیلی تحقیر شدم. چرا باهام حرف نزدی. تو که دیدی وقتی شنیدم نتیجه مصاحبه کاریت اینجوری شد، چقدر ناراحت شدم و غصه خوردم. چقد از زمین و زمان عصبانی شدم. چرا به روی خودت نیاوردی و گفتی مهم نیست. چرا نذاشتی با هم گریه کنیم و ناراحت باشیم تا شاید ی کم آروم بشی. فکر می کردی اینقدر ضعیفم که نباید باهام درد و دل کرد؟ زهرای خوبم... چرا اینقدر خوب و پاکی که اینطوری همه اذیتت می کنند؟ یه وقتهایی خودخواه باش. رویا رو یادت هست؟ همون دوستم... ی زمانی من توی دوستی با رویا، همه کاری رو خودم انجام می دادم. همه بار دوستی روی دوش من بود. تا اینکه یک بار رویا عصبانی شد و گفت تو چرا شخصیتت اینجوریه؟ چرا همیشه میخوای خودت همه چیز رو درست کنی؟ چرا بار همه رابطه ها رو تو داری به دوش می کشی؟ چرا هیچوقت ناراحت نمی شی؟! گفت ی وقتهایی باید خودخواه باشی. یه وقت هایی طرفت باید تو رو درک کنه. بار یک رابطه سنگین تر از اونی هست که بتونی تنهایی به دوش بکشی. خودت خسته میشی ی روز. و وقتی هم خسته شدی، اون رابطه رو برای همیشه ترک می کنی. گفت چرا اینقدر افراط و تفریط توی رابطه؟ گفت یا باید این همه فداکاری کنی یا رابطه رو قطع کنی؟!! نمی تونی یه رابطه متعادل داشته باشی که خودت هم از داشتنش احساس رضایت کنی؟! اون زمان خیلی ناراحت شدم. احساس کردم با حرفاش تحقیر شدم. خیلی گذشت و خیلی اتفاق ها افتاد تا معنی حرفهاشو فهمیدم. امروز هم من همین حرفها رو به تو می گم. زهرا یه جاهایی باید خودخواه باشی. یه جاهایی باید یه چیزایی رو برای خودت بخوای. فقط خودت. به درک که من ناراحت میشدم... خب ناراحت بشم! تو هم احتیاج داری که آروم بشی. من هم وظایفی در قبال تو دارم. چرا اینقدر منو دست کم می گیری؟ شاید دستم به کارگزینی اداره گمرک نرسه و نتونم برات کاری کنم اما می تونم یک ساعت نه... ده ساعت حرفاتو گوش کنم و برات از سواد و اخلاق و شخصیتت حرف بزنم و تحسینت کنم. می تونم پیش همه از موقعیت های علمیت با غرور بگم تا بقیه بفهمند پشت این شخصیت آروم و با وقار چه فرشته ای وجود داره و چه دختر امروزی و تحصیل کرده ای هستی. البته تو هم تقصیر نداری زهرا... من بلد نیستم خوب حرف بزنم. بلد نیستم آدم لطیف و با احساسی مثل تو رو آروم کنم. تو به دنیای پر از احساس باران نیاز داری... باران می دونه چی بگه... باران مثل من خشک حرف نمی زنه. شاید هم باید بذارم اینجا تنها باشید و با هم صحبت کنید. اگر بخواید من قول میدم اصلا هیچکدوم رو نخونم.

درباره سایت

ــــــــــــ زینب ناب ــــــــــــ

آخرین عناوین

شنبه 12 خرداد 1397
فروکش کردن طوفان

یکشنبه 16 اردیبهشت 1397
مثل یک عتیقه ی کهنه

پنجشنبه 13 اردیبهشت 1397
امضای وکالت آزادی

سه شنبه 4 اردیبهشت 1397
اتفاق قابل بازگشت

دوشنبه 3 اردیبهشت 1397
سیبی که حوا چید

شنبه 1 اردیبهشت 1397
پرتو گذرنده

شنبه 1 اردیبهشت 1397
یک مساله ی چند متغیره

پنجشنبه 23 فروردین 1397
مبارزه

دوشنبه 28 اسفند 1396
آخرین روز کاری سال 1396

شنبه 26 اسفند 1396
آسیب دیدگی

سه شنبه 15 اسفند 1396
خونه تکونی

شنبه 5 اسفند 1396
تغییر

چهارشنبه 25 بهمن 1396
روز عشق

لیست کامل مطالب سایت

نویسندگان

آمار سایت

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

امکانات سایت