تبلیغات
سایه - باید همه چیزت را از دست بدهی تا ذره ای بفهمی

سایه

جستجو

مطالب سایت

پنجشنبه 2 بهمن 1393 ساعت 12:22 ب.ظ | نویسنده: زینب ناب | نظرات

باید همه چیزت را از دست بدهی تا ذره ای بفهمی

انسان‌ها نمی دانند که تجربه نوعی شکست است.
باید همه چیزت را از دست بدهی تا ذره ای بفهمی.
"آلبرکامو"
امروز موقتا اینترنت اتاقمون رو وصل کردن تا بتونیم یه ثبت نام اداری رو انجام بدیم. بعد از مدت ها تونستم یه فرصت پیدا کنم واسه فکر کردن و حرف زدن. هرچند همین الان هم اداره به قدری شلوغ هست که نشه درست تمرکز کنی. نمیدونم چجوری این همه تحول اتفاق افتاد... نمیدونم چی شد اصلا... فقط احساس می کنم که از طوفان بیرون اومدم و البته اصلا اون آدمی نیستم که به طوفان پا گذاشتم... آرومم... خیلی آروم... و البته فرق هست بین آرامشی که بعد از 6 سال طوفان به دست اومده و آرامشی که از بیخبری ناشی میشه. نمی خوام بگم رسالتی که بر دوش داشتم تمام شده. نمی خوام بگم نیازی به تلاش نیست دیگه... بر عکس... این تازه اول راهه. راهی که برای قدم گذاشتن در اون، نیاز به شش سال آموزش داشتم... نگرشم متحول شده... نگاهم تغییر کرده و من برای به انجام رسوندن بار سنگینی که بر دوش دارم، به این نوع بینش نیاز داشتم... خدایا ازت ممنونم. از اینکه 6 سالم رو ازم گرفتی و در عوض دانش امروزم رو بهم دادی... از اینکه درست در لحظه ای که "باید" خانم دکتر عطری رو فرستادی... و من فکر میکنم هر روز به اینکه چقدر سعادتمند بودم که این لطف رو در حقم کردی. اومدن دکتر عطری، تمام کننده دوره ای بود در زندگی من که هر آنچه رو که لازم داشتم، یاد گرفته بودم... اینا رو می نویسم تا یادم بمونه، که این آغاز امتحان جدید توئه... و هر بار آزمون تو چیزی رو به من یادآوری می کنه... اینکه: " چقدر چیزها هست که نمیدونم و هرگز هم نخواهم فهمید و اصلا قدم به این حرفا نمیرسه که بخوام بفهمم!"
اوایل با خودم فکر می کردم که شاید راه تسلیم و سازش رو در پیش گرفته ام و خودم متوجه نیستم... تا مدتها فکرم در گیر این سوال بود توی این چند وقت اخیر. آخرش به این نتیجه رسیدم که من توی این نقطه از زندگیم که به جرات می تونم بگم نقطه عطف زندگیم هست، به این تغییر دیدگاه و نگرش نیاز داشتم. برای رفتن باقی راه و انجام اون رسالت باید آروم باشم و این همون چیزیه که خداوند توی کتابش میگه: (نقل به مضمون) "نه باید از گشایش ها مغرور بشید و نه از سختی ها، رنجیده خاطر... که هر دو آزمون خداونده" گشایش و آرامش امروز، آغاز یک راه تازه هست که بار مسئولیت من رو چند برابر می کنه... چون دیگه هیچ توجیهی پذیرفته نیست! راستی حدود دوهفته دیگه کنکوره. من بازهم بهترین رو از خداوند می خوام و این بار تعریفم از "بهترین"، تفاوت داره با بار قبل!
سخنی با دکتر عطری: " خانم دکتر نمیدونم باز هم من رو قابل میدونید که تشریف بیارید اینجا... فقط میخوام بدونید که تا آخرین لحظه زندگیم، از خاطرم نخواهید رفت. همیشه آرامشتون رو از خدا می خوام. آرامش و سلامتیتون رو. خواهش می کنم اینقدر از رفتن حرف نزنید. زمین به آدم های پاکی مثل شما احتیاج داره. خواهش می کنم من رو شاگرد خودتون بدونید. باور بفرمایید شاگرد باهوشی هستم! دوستتون دارم. بعد از اون خوابی که دیده بودید، اون خواب عجیب که تاثیر بسیار زیادی در روحیات من داشت، تا ابد من رو مدیون خودتون و زهرا کردید. واقعا میگم... زمین به آدم های نیک سرشت و درستکاری برای عاقبت خیر، نیاز داره."

درباره سایت

ــــــــــــ زینب ناب ــــــــــــ

آخرین عناوین

یکشنبه 16 اردیبهشت 1397
مثل یک عتیقه ی کهنه

پنجشنبه 13 اردیبهشت 1397
امضای وکالت آزادی

سه شنبه 4 اردیبهشت 1397
اتفاق قابل بازگشت

دوشنبه 3 اردیبهشت 1397
سیبی که حوا چید

شنبه 1 اردیبهشت 1397
پرتو گذرنده

شنبه 1 اردیبهشت 1397
یک مساله ی چند متغیره

پنجشنبه 23 فروردین 1397
مبارزه

دوشنبه 28 اسفند 1396
آخرین روز کاری سال 1396

شنبه 26 اسفند 1396
آسیب دیدگی

سه شنبه 15 اسفند 1396
خونه تکونی

شنبه 5 اسفند 1396
تغییر

چهارشنبه 25 بهمن 1396
روز عشق

چهارشنبه 24 آبان 1396
برای سومین بار اتفاق افتاد...

لیست کامل مطالب سایت

نویسندگان

آمار سایت

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

امکانات سایت