تبلیغات
سایه - من زخم های بینظیری به تن دارم...

سایه

جستجو

مطالب سایت

سه شنبه 15 مهر 1393 ساعت 09:35 ق.ظ | نویسنده: زینب ناب | نظرات

من زخم های بینظیری به تن دارم...

من زخمهای بی نظیری به تن دارم

اما تو مهربان ترینشان بودی

 عمیق ترینشان

عزیز ترینشان

امروز صبح اصلا دوست نداشتم از رختخواب بیرون بیام. خیلی وقته که نه خواب درستی دارم و نه درست غذا می خورم. همه چیز برام معنیشو از دست داده. نمیدونم دقیقا چند روز گذشته... اما... خیلی وقته که دیگه نیستی. خیلی که میگم... یعنی واقعا خیلی... نمیدونی چقدر تلاش کردم تا مثل همیشه سرمو بالا بگیرم و بگم " مساله ای نبود، حل شد...". اما نشد... حل نشد... راستشو بخوای من خیلی قشنگ می تونم خودمو فریب بدم... اما مساله تو مساله ای نبود که دیر یا زود به روم آورده نشه!
"خیلی" وقته که منم و اون لیوان دسته دار و یه چای تلخ بدون قند و سروهای بلند و قدیمی محوطه اداره... "خیلی" وقته که میگذره و تو نیستی... این درد رو نمیشه فریب داد... با وجود این درد نمیشه فریب خورد... من چی بگم به خودم؟ بگم اتفاق خاصی نبود؟ بگم اصلا کسی نبوده که حالا انتظار داشته باشی هنوزم باشه؟! درد این زخم...
من هر آدمی رو میخوام صدا بزنم، اولین اسمی که میاد توی ذهنم اسم توئه... بقول خودت... خدا از سرش نگذره که نذاشت ما با هم باشیم... من با وجود این احساس و این درد، چجوری میتونم ازدواج کنم؟ چجوری می تونم به یکی دیگه فکر کنم؟ توی این بن بست، با این همه تاوان و این همه شکستن، زانوهامو بغل گرفته ام و نگاه می کنم که چطور دارم روز به روز و ذره ذره از دستت میدم... راه دیگه ای نیست... هست؟ من چیکار باید بکنم؟ من فقط یه دخترم! و از دست یه دختر بیشتر از این ساخته نیست اینجا. اصلا فکر کن تلاش کنم و بلند شم. اصلا فکر کن من مثل خیلی وقتای دیگه، پا بذارم روی جنسیتم و مردونه بایستم.. کدوم میز چهارگوشه ای تونسته با سه تا پایه بایسته و باری رو تحمل کنه؟
لاک پشت کوچولویی رو که با صدف درست شده بود، جلوی ماشینمه و قراره باشه... تا همیشه باشه... جلوی چشمام... مثل اسمت... مثل چهره ات، با اون قامت بلند و آستین های بالازده...
خیلی سعی کردم که اینجا ازت چیزی ننویسم... گفتم حل میشه... حلش می کنم... اما نشد... حل نشد... باید بنویسم.... باید اینجا متعلق به تو باشه... اینجا متعلق به توئه اما هیچوقت نیا... اینجا هدیه منه به تو... دیگه نمیشه و نباید که چیزی نگم....

درباره سایت

ــــــــــــ زینب ناب ــــــــــــ

آخرین عناوین

شنبه 12 خرداد 1397
فروکش کردن طوفان

یکشنبه 16 اردیبهشت 1397
مثل یک عتیقه ی کهنه

پنجشنبه 13 اردیبهشت 1397
امضای وکالت آزادی

سه شنبه 4 اردیبهشت 1397
اتفاق قابل بازگشت

دوشنبه 3 اردیبهشت 1397
سیبی که حوا چید

شنبه 1 اردیبهشت 1397
پرتو گذرنده

شنبه 1 اردیبهشت 1397
یک مساله ی چند متغیره

پنجشنبه 23 فروردین 1397
مبارزه

دوشنبه 28 اسفند 1396
آخرین روز کاری سال 1396

شنبه 26 اسفند 1396
آسیب دیدگی

سه شنبه 15 اسفند 1396
خونه تکونی

شنبه 5 اسفند 1396
تغییر

چهارشنبه 25 بهمن 1396
روز عشق

لیست کامل مطالب سایت

نویسندگان

آمار سایت

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

امکانات سایت